تبليغاتX
ایران ایرانی
تاریخی,فرهنگی,ادبی

كنكاشي در واژه ي ديو

واژه ي "ديو" در زبان،فرهنگ و ادب فارسي پيشينه ي چند هزارساله دارد.اين واژه در نوشته هاي ديني ايراني،حماسه ها،استوره ها،افسانه ها،داستان ها و فرهنگ توده بسيار به كار رفته و هنوز هم كم و بيش به كار مي رود.در اين جستار گفتني هايي اندك درباره ي واژه ي ديو و كاربردهاي گوناگون آن در زبان فارسي آورده ام.

1-   يكي از كاربردهاي ديو براي "خدايان گوناگون" است كه در روزگاران پيشين پرستش مي شده اند و هنوز هم در ميان برخي مردمان پرستش مي شوند.هر خدايي را كه به جاي خداي يگانه و آفريدگار جهان پرستش شود ديو مي خوانند.اين كاربرد پس از آمدن دين زرتشت به كار رفته است.در برابر پيروان زرتشت كه "مزداپرست"(اهورامزدا،خداي يگانه در دين زرتشت) ناميده مي شوند، بندگان اين خدايان نيز "ديوپرست" نام گرفتند و دين هاي آنان از هر گونه اي كه بود ديوپرستي ناميده شد.

2-   كاربرد ديگر اين واژه براي مردمان بدكار و بي دين و خدانشناس است.هركسي كه از آزرم و مهر و ويژگي هاي مردمي بي بهره باشد ديو خوانده مي شود.چنان كه در شاهنامه كه اين واژه را بسيار به كار برده است،آمده:

تو مر ديو را مردم بد شناس           كسي كو ندارد ز يزدان سپاس

3-   كاربرد ديگر اين واژه همان چيزي ست كه در اسلام و زبان عربي به آن "جن" مي گويند و در انجيل به نام "روح ناپاك" آمده است.براي آشكارتر شدن سخن بنگريد به برابري اين دو واژه از دو زبان فارسي و تازي:

        ديوانه:ديو زده،ديو گرفته،ديو مانند

        مجنون:جن زده،جن گرفته،مانند جن

هردو واژه به كسي گفته مي شود كه هوش و خرد و توان انديشيدن را ازدست داده و  كارهاي ناشايست و دور از خرد مي كند.از ديرباز مردمان بر اين باور بوده اند كه شوند بسياري از بيماري ها مانند ديوانگي،غش،سرسام،صرع و... اين است كه ديو(جن يا روح ناپاك)به درون تن بيمار رفته است.

4-   اين واژه گاهي نيز به جاي "اهريمن"(شيطان،ابليس،ساتان) به كار رفته است.شايد براي اينكه چم هردو واژه به هم نزديك است(اهريمن:تيره سرشت).در نوشته هاي ديني به ويژه نوشته هاي زبان پهلوي اهريمن از دسته ي ديوان شمرده شده است.در اسلام نيز شيطان را يك جن مي دانند.در دين مسيح نيز چنين است.در انجيل آمده:"...رييس ارواح ناپاك يعني شيطان..."(انجيل متي،بخش 9،بند34).برخي نيز ديوان را آفريده يا فرزند اهريمن دانسته اند(يا اجنه را فرزندان شيطان).

5-   اين واژه به گونه اي فراگير براي هر هستي تيره دل و تاريك سرشت و بدكار به كار رفته و مي رود.همانگونه كه دريافت مي شود همه ي كاربردهاي ياد شده نيز زيرگروه همين كاربرد است،چرا كه همه ي گونه هايي كه گفته شد در اين ويژگي ها همانند و همسان هستند و همه ي آن ها به تيرگي و تاريكي و بدي،بستگي و نزديكي دارند.

  اين بود شمايي از آنچه مي توان درباره ي اين واژه نگاشت.                                                         

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 10:43 | لینک  | 

اندر واي فرهنگستان

چند ده سال پيش در ايران نهادي آغاز به كار كرد به نام فرهنگستان(فرهنگستان زبان و ادب فارسي) كه آرمان آن جايگزين كردن واژه هاي بيگانه با واژه هاي فارسي يا همان فارسي سازي زبان بود.

در اين نوشته مي خواهم به بررسي يكي از دفترهايي كه اين سازمان چاپ كرده است بپردازم  و چند يادآوري داشته باشم.

به چند بند از "اصول و ضوابط" به گفته ي فرهنگستان نگاهي مي اندازيم.آنچه كه گفته خواهد شد با نگاهي گذرا به دست مي آيد وگرنه سختگيري بيشترهمه ي بندها را زيرورو خواهد كرد.

بند2:"در واژه گزيني بايد قواعد دستور زبان فصيح و متداول امروز مراعات شود."

_ دستور زبان واژه ي "قواعد" را نيز در خود دارد و نيازي به كاربرد آن نيست. "قواعد" در خود زبان عربي هم واژه اي است با كاربردي گسترده و هنگامي كه براي زبان به كار رود،در فارسي به آن دستور زبان(در عربي:صرف و نحو و انگليسي:گرامر)مي گويند.

_ "متداول" = امروزي،آنچه امروزه به كار مي رود و پركاربرد است. پس نيازي نيست آن را با "امروز" بياوريم.(اگر بخواهيم بيشتر سخت بگيريم مي توان گفت كه "فصيح" به چم رسا و شيوا است و نيازي به كاربردش در اينجا نبوده.نيز "مراعات" كاربردهاي گوناگوني دارد و با واژه هاي گوناگون جايگزين ميشود.در اينجا به راي من مي توان از كاربرد،بهره گرفت.اگر بخواهيم همه ي سخن را فارسي كنيم چيزي نزديك به اين خواهد بود: در واژه گزيني بايد دستور زبان ‍[شيوا و] امروزي به كار رود. كه مي بينيم بسيار كوتاه و ساده است.)

بند4: در انتخاب معادل،واژه هايي كه تصريح پذير و اشتقاق پذير باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آن ها وجود داشته باشد در اولويت اند(مُرَجََّح اند).  

_ آوردن اين همه واژه ي عربي (11 واژه از 19 واژه – بدون شمردن واج ها ووندها مانند كه،و، در ....)در يك سخن (جمله ) آن هم برخي واژه ها كه ميان مردم هم كاربرد چنداني ندارند(مانند مرجح :ترجيح داده شده) از سوي سازماني كه سردمدار فارسي سازي زبان در كشور است جاي بسي شگفتي وافسوس است . گويا از ديد با فرهنگان فرهنگستان واژه هاي عربي بيگانه به شمار نمي آيند. شايد ديدگاه فرهنگستاني ها هم مانند آقاي تقي زاده اين است كه: " لغات عربي در اثر استقرار هزار ساله حق توطن مشروع پيدا كرده "!!!

بندهاي ديگر هم مانند همين دو بند است.

اكنون به بررسي "تعدادي از معادل هاي فرهنگستان براي واژه هاي بيگانه" مي پردازيم.

از تيتر نوشته آغاز مي كنيم . واژه ي "معادل " در فارسي داراي چندين جايگزين بسيار باريك (دقيق) و به جا است كه هر يك كاربردي  ويژه براي خود دارد مانند: برابر، همسان، هم تراز،همسنگ، همتا،... كه از ديد من (و تنها براي پيشنهاد) واژه ي همسنگ يا همسان براي اين كاربرد بهتر است. (چرا كه اين كار، كار من نيست وفرهنگستان براي همين كار ساخته شده)

آبونه : مشترك ، پارلمان:مجلس ، تئوري:نظريه ، سوژه:موضوع ، فانتزي:تفنني ، لوكس:تجملي ، انستيتو:مؤسسه و...

_در همه ي اين واژه ها مي بينيد كه يك واژه ي انگليسي يا فرانسوي با يك همسنگ عربي جايگزين شده .همان عرب گرايي كه در بالا گفته شد .

اولتيماتوم : اتمام حجت     جايگزيني يك واژه فرنگي با دو واژه ي عربي.

انستيتو: مؤسسه ، ارگان : ترجمان

_اين دو واژه در كشور ما كاربردي بسيار نزديك به هم دارند و مي توان گفت يك كاربرد دارند ونيازي به جدا كردن آن ها نيست.

  ديگر اينكه ترجمان (در گذشته Tarjaman و اكنونTarjoman ) به آرش كسي است كه ترجمه (Tarjame ،Tarjome ) مي كند يا همان مترجم امروزي و از همين واژه (ترجمه) گرفته شده است. دانسته نيست كه چه بستگي وهمساني ميان ارگان و مترجم هست!!

براي آگاهي بيشتر بايد بگويم كه ترجمه  يك واژه ي فارسي است كه به زبان عربي رفته وساختارهاي گوناگون اين زبان را به خود گرفته واز آن كاربردهاي گوناگون دستوري ساخته شده است. از اين دسته واژهاي زبان عربي كه يا خود فارسي هستند يا ريشه ي فارسي وآريايي دارند كم نيست . براي نمونه :دين ، ادب ، دبير ، استوره ، ترجمه ، زنديق ، قصه ، فردوس ، استاد ، دفتر ، زمان و...

گفتني اينكه مي توان هر سه واژه (انستيتو، ارگان، مؤسسه ) را با اين واژگان جايگزين نمود:سازمان ، نهاد ، بنياد.

 ديگر خرده اي كه مي توان بر اين سازمان گرفت كندي آن است.بيشتر واژه هاي جايگزين فرهنگستان تاكنون مانند نوشداروي پس از مرگ سهراب بوده.پس از گذشت بيش از سي سال از آمدن واژه ي هليكوپتر، فرهنگستان براي آن جايگزين گذاشت و آن را هم چند بار دگرگون كرد(چرخبال،بالگردان،بالگرد).همچنين است براي واژه هاي كامپيوتر،ترمينال و سوبسيت(سوبسيد) كه خوشبختانه اين سه واژه كم كم در ميان مردم جاگير شده يا نزديك است.نيز چندين سال از به كار افتادن سامانه ي پيام كوتاه يا اس-ام-اس(SMS) مي گذرد و اين نام بدان چيم(سبب) كه بسيار پر كاربرد است،در ياد و انديشه ي مردم جا افتاده و ته نشين شده است و مي بينيم كه چندي پيش فرهنگستان براي آن جايگزين(پيامك) گذاشته كه بسيار هم به جاست.ولي اين جايگزين ها(هرچند زيبا و رسا) از سوي مردم پذيرفته نمي شود و يا بسيار به دشواري پذيرفته مي گردد.نيك است كه واژه را در آغاز كاربرد در زبان جايگزين نمود.همان شيوه اي كه عربها به كار مي بندند و بسيار هم پسنديده و خوب است.

و دو يادآوري در پشتيباني از فرهنگستان:

چند تا از جايگزين هاي بسيار خوب فرهنگستان را هم مي بينيم:

آپ توديت:روزآمد - آرشيو:بايگاني - اپراتور:كاربر - اشل:پايه – اونيفورم:همسانه - ايندكس:نمايه - حق التحقيق:پژوهانه – باديگارد:جانپاس - فيلتر:پالايه  وبسياري واژه هاي ديگر.

ديگر اينكه فرهنگستان نهادي است ستمديده،چرا كه ديگر نهادها و سازمان هاي كشور و نيز مردم و رسانه ها با اين سازمان همكاري نمي كنند(همكاري مردم نيز درگرو كمك و همكاري برنامه ريزي شده ي اين سازمان هاست).ويرايش و پالايش زبان(كه خود بخش بزرگي از فرهنگ است) نيازمند همكاري فراگير همه با اين سازمان است. مردم،دانشگاه ها،آموزشگاه ها،سازمان ها و رسانه ها به ويژه "صدا و سيما" كه بزرگترين رسانه ي كشور و دبستان كه آغازگر سواد مردم است بايد با فرهنگستان بي كم و كاست همكاري كنند.

واپسين يادآوري اينكه نگارنده نيك مي داند كه در دانش پايگاه و در سخن جايگاهي ندارد.آنچه كه گفته آمد تنها از روي دلسوزي،مهر اين سرزمين و پندار اينكه نياز است يادآوري شود و براي پيشنهاد بود.نه تاختن يا ناكارآمد خواندن فرهنگستان يا هر سازمان ديگري.

با آرزوي سربلندي و نيك بختي براي ايران و ايرانيان.شاد زيويد.      

           

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 10:41 | لینک  | 

گر دلی همراز با خود جستمی 

  ای بسا ناگفتنی ها گفتمی       

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 12:30 | لینک  | 

آشنایی با نام های ایرانی(۱۰)

پسر : ژوپین ، ژوبین

        چم : نام سلاحی ، نیزه ی کوچک دو شاخ

 

دختر : ژاله

        چم : تگرگ ، یخچه - سنگچه - باران ، سرشک هوا - شبنم

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 12:27 | لینک  | 

آشنایی با واژه های پارسی(۱۰)

بین : میان ، میانه

بین النهرین : میاندورود ، میانرودان

ماوراءالنهر : فرارود

حکومت ، سلسله : پادشاهی ، شاهنشاهی ، شاهی ، شهریاری

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 12:16 | لینک  | 

پارسیان نخستین داستان سرایانی بودند که آنها را به صورت کتاب در آورده و در خزانه های خود نگاهداری می کردند. (ابن ندیم)
نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 12:10 | لینک  | 

                             بر ايران چه گذشت

                             فرگرد دوم:پيشداديان

                             بخش سوم:تهمورث

سومين پادشاه پيشدادي "تهمورث"(تهمورس،تهم مرز،طهمورث،اوستايي:تخم اوروپه) است.

تهمورث پسر "هوشنگ" بوده و پس از او بر تخت نشسته است.

در بسياري از نوشته ها "زيناوند"(مسلح،سلحشور،تمام سلاح) و "ديوبند" ويژگي هاي اوست.برجسته ترين ويژگي تهمورث پهلواني اوست همانگونه كه بخش نخست نام او(تهم،تخم) به همين چم است.

درباره ي تهمورث گفته شده كه دستور(وزير) بسيار دانايي به نام "شيداسپ"(يا شهرسپ) داشته كه همواره همراهش بوده است.

تهمورث افزون بر شهرياري و پهلواني بسيار خداپرست و به گفته ي طبري و بلعمي و تاريخ ده هزار ساله بر دين "ادريس"(؟) بوده است.

افسانه اي هست كه مي گويد او اهريمن را گرفتار كرد و به سان اسبي سوار شد و جهان را گشت و اين كار (يا هر چيز ديگر) شوند سركشي ديوها شد كه تهمورث در جنگ بسياري از آن ها را كشت و بسياري ديگر را دربند كرد كه براي همين او را ديوبند ناميدند.ديوها با آموختن چيزهايي به مردمان دوباره آزادي خود را به دست آوردند ولي از شهرها و ميان آدميان بيرون رفتند.

طبري در اين باره گفته كه او ديوان و ابليس را فرمانبردار كرد و از ميان مردم و آبادي بيرون كرد و به بيابان ها فرستاد.

آورده اند كه روزه نخستين بار در زمان وي و به خاطر خشكسالي برپا داشته شد.

نويسنده ي "متون الاخبار" مي گويد: تهمورث در هفت كشور رايت سلطنت برافراشت.

بر اساس نوشته هاي پهلوي خط و پيدايش آن از كارهاي تهمورث است.

تاريخ بلعمي و طبري كارهاي او را بدينگونه نام مي برند: زينت ملوك،بر اسب نشستن و زين برنهادن،خر بر اسب افكندن تا استر پديد آيد،شتر را بار نهادن،يوز را شكار آموختن و گويند نخست او بر تخت نشست.

تاريخ ده هزار ساله از: پيكار با اهريمنان و ديوان و فرستادن آن ها به بيابان ها و درياها،پيدايش خط،فرمان روزه گرفتن و ساختن شهرهاي قهندز، مرو، آمل، طبرستان(؟)، سارويه و اصفهان نام برده است.

به گفته ي شاهنامه: ريسندگي و ساختن نخ از پشم ميش و بره و بافتن پوشاك و فرش، شكار آموختن و رام كردن يوز و باز و شاهين و خانگي كردن خروس،گرفتار كردن اهريمن و دربند كردن ديوان و آموختن خط از ديوان كارهاي او بوده است.

شاهنامه و تاريخ ده هزار ساله و بسياري از نوشته هاي پهلوي فرمانروايي او را سي سال و طبري و چهارسد سال نگاشته است.ولي بيشتر گذشته نگاران زندگاني او را هشتسد سال و پادشاهيش را سي سال نوشته اند.       

 

 

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 12:58 | لینک  | 

فریاد من شکسته اگر در گلو و گر

فریاد من رسا

من از برای راه نجات خود و شما

فریاد میزنم.

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 19:0 | لینک  | 

آشنایی با نام های ایرانی(۹)

پسر : زرسپ ، زرسب

        آرش : دارای اسب زرین و طلایی

 

  دختر : زری

          آرش : زرین ، طلایی ، منسوب به زر       

 

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 17:4 | لینک  | 

آشنایی با واژگان پارسی(۹)

امساک : پرهیز ، خودداری

اغماض : سستی ، کوتاهی

مواجه : روبرو

مواجهه : روبرویی ، روبرو شدن

نوشته شده توسط عباس ریاحی (هیربد) در ساعت 16:58 | لینک  |